
گروه حوادث؛ داماد جوان وقتي در برابر اعتراض همسرش به خاطر ماندن در خانه پدر همسرش قرار گرفت، براي ساکت کردن عروسش با چاقو سر او را بريد.
به گزارش خبرنگار ما، سه روز پيش ماموران پليس کرج در جريان قتل عروس جواني قرار گرفتند که به طرز فجيعي در خانه اش کشته شده بود. پس از حضور ماموران اداره آگاهي در محل تحقيقات پليسي آغاز شد، ماموران دريافتند جسد متعلق به زن 19 ساله يي به نام فرزانه است که 6 ماه پيش ازدواج کرده و رابطه خوبي هم با همسرش داشته است. در اين ميان نحوه قتل نشان مي داد قاتل به خاطر کينه جويي فرزانه را به قتل رسانده و سر از تن اين زن جدا کرده است، اما آنچه پرونده را پيچيده مي کرد سرقت جواهرات فرزانه بود، عامل اين جنايت فجيع مبلغي پول و جواهرات فرزانه را پس از قتل برداشته و متواري شده بود. به دستور بازپرس کشيک قتل جسد فرزانه به پزشکي قانوني انتقال يافت و بررسي ها ادامه يافت.
پليس ابتدا علي شوهر 27 ساله فرزانه را مورد بازجويي قرار داد. وي گفت؛ صبح روز حادثه براي خريد از خانه بيرون رفتم و زماني که به منزل بازگشتم ديدم سر از تن همسرم جدا شده است و جواهرات او را دزديده اند، من فرزانه را دوست داشتم و فقط 6 ماه از ازدواج ما گذشته بود و هيچ اختلافي هم نداشتيم.
علي در حالي اين اظهارات را مطرح کرد که پزشکي قانوني در اولين اظهارنظر خود اعلام کرد فرزانه شب قبل از پيدا شدن جسد به قتل رسيده است.
بنابراين به خاطر تناقض گفته هاي علي با نظريه پزشکي قانوني اين مرد جوان بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت وي ابتدا منکر قتل مي شد اما در تحقيقات فني - پليسي لب به اعتراف گشود و گفت؛ شب حادثه من و فرزانه به خانه پدرزنم رفته بوديم و تا ساعت 2 بعد از نيمه شب آنجا بوديم و بعد برگشتيم فرزانه از اينکه چرا شب در خانه پدرش نمانده بوديم عصباني بود و همين مساله باعث مشاجره بين ما شد، فرزانه مرتب فرياد مي زد و گفت، چرا در خانه مادرم نمانديم.
علي ادامه داد؛ فرزانه مي دانست من دوست ندارم شب را در خانه پدرش بگذرانم و با اين حال به من اعتراض مي کرد. فرزانه مي گفت، چرا نمي گذاري من خانه مادرم بمانم و مجبورم مي کني با تو برگردم، چرا اجازه نمي دهي، تنها خانه اقوامم بروم و مرا اذيت مي کني.
فرزانه خواب آلود بود و مرتب فرياد مي زد و من نگران بودم که مبادا همسايه ها صدايش را بشنوند به همين خاطر چندبار گفتم ساکت شو، فرزانه آرام نمي شد به طرفش رفتم تا دهانش را بگيرم و آرامش کنم، اما بازهم فرياد زد. از شدت عصبانيت کنترل خودم را از دست دادم، چاقويي برداشتم و تهديدش کردم. فرزانه نترسيد و بازهم بر سرم فرياد زد و من براي ساکت کردنش گلويش را بريدم. وقتي فرزانه ساکت و خون از گردنش سرازير شد فهميدم چه اتفاقي افتاده است.
نمي خواستم همسرم بميرد، اما اين اتفاق افتاده بود، تنها راهي که داشتم اين بود که ماجرا را سرقت جلوه دهم. بنابراين جواهرات فرزانه را با مبلغي پول از خانه برداشتم و در جايي مخفي کردم، صبح که شد به پليس خبر دادم که فرزانه را به قتل رسانده و جواهراتش را سرقت کرده اند.
بنابراين گزارش بعد از اعترافات علي، وي براي ادامه تحقيقات بازداشت شد.